مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
70
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> به علاوة اين كه اگر ارتكاب چنين أموري را در گذشته براي فردى جايز بدانيم ، طبيعي است كه احتمال بازگشت به سوى آنها در زمان مسئوليت نيز كاملًا منطقي وبه جا خواهد بود ؛ وحال آن كه با پيدايش اين احتمال ، نقض غرض مىشود وامام به نتيجة وهدف اصلى دست نمىيابد . به عبارت ديگر ؛ اگر كسى از سوى امام عليه السلام به نمايندگى مىرود ، بايد انساني وارسته وپاكدل باشد ، هرگونه زمينه ترديد وابهام را از ميان بردارد واز همهء أموري كه با دين وانسانيت منافاة دارد ، اجتناب ورزد . بنابراين امام ابوعبداللَّه الحسين عليه السلام كسى را به عنوان كارگزار خود روانهء كوفه نمىكند ، مگر آن كه يقين دارد كه أو در انجام وظايف وتصميمات خويش بُرندهتر از آهن است . ما ترديدى نداريم كه اگر امام حسين بن علي ، مسلم را به عنوان والى وجانشين خود معرفى مىكند واورا به اين افتخار بزرگ نايل مىگرداند ودو تن از برادران ديني وايمانى را همراه وى مىفرستد واطمينان ووثوق خود را نسبت به اقدامات وى اعلام مىفرمايد ؛ همه از آنروست كه حضرتش مسلم را مىشناسد ، ومىداند كه أو در تمام دوران حيات دنيايى خود تا لحظهاى كه افتخار نيابت از سوى امام را كسب كرده است ؛ هماره بزرگمرد دانش وتقوا بوده از درايت وسياست برخوردار مىباشد وبه زيور اخلاق وايمان آراسته است . پس ترديدى نمىماند كه فروش زمين از مردى چون مسلم به آدمي مانند معاوية ، قبل از مشاوره با سيدالشهدا صحت ندارد . حتى اگر نياز شديد وتنگدستى غير قابل تحملى براي مسلم پيش آمده باشد ، با وجود سبط گرانقدر رسول اللَّه صلى الله عليه وآله أو هرگز به ديگرى رجوع نمىكند ؛ چرا كه مىداند امام حسينبن على بر قلهء بلند كرامت جاى دارد وبه آسمان پر ابرى مىماند كه پيوسته باران رحمتش به سوى وى وديگر افراد أمت سرازير است . شگفتآور نيز آن كه مدائنى در قسمتى از اين داستان ، سخن از پيشواى ظلم ستيز شيعه حضرت حسين بن علي عليه السلام به ميان آورده وادعا نموده است كه امام بعد از آن كه معاوية زمين را بازگرداند ومال را نيز بخشيد ، در نامهاى براي أو نوشتند : « اى فرزندان أبو سفيان ! از شما خاندان ، جز كرم نشايد . » دروغ بودن اين نامه چنان روشن است كه نياز به استدلال ندارد . آخر چه كسى باور مىكند كه آقاى جوانان بهشت براي آل أبو سفيان ، خصلت نيكويى بشناسد ؟ ! راستى از همان روزهاى نخستين كه عبد الشمس در برابر هاشم فخرفروشى مىكرد تا آن روز كه معاوية به دشمنى با أمير المؤمنين عليه السلام كمر بسته بود ، كدام مكرمت اخلاقى در آنان ديده شد وكدام رفتار ارزشمند از ايشان سر زد ؟ آرى ، آنها جز پليدى وزشتى در سراسر زندگانىشان صفت ديگرى نداشتند كه گاهى در زبان نيز به اين خصال ناپسند اعتراف مىكردند . معاوية در سفارش خود به يزيد مىگفت : « تا مىتوانى گذشت وبخشش را پيشهء خود ساز ، ولى هرگاه فرصت وموقعيت يا فتى ، دست به قبضهء شمشير ببر . » 14 نگارندهء اين سطور يقين دارد كه با اين بيان روشنگرانه ، براي خواننده كمترين شكى باقي نمانده كه مدائنى -